.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خدایا کمک کن همه در امتحاناتشون موفق بشن...در همه ی امتحان هایی که زندگی شون رو می سازه...
آمین یا رب العالمین
بسی رنج بردیم در این سال سی عجم زنده کردیم بدین پارسی
شعر یا آبشار روان است یا سیل خانه بر انداز.
اگر اهل شعر هستید،اگر اهل دل هستید،اگر از خوندن شعر لذت میبرید،اگر گهگاهی برای دل خودتون شعر میگیدواگر.....................این پست رو بخونید.
میخوام در حد اطلاعاته محدوده خودم یه چیزایی در مورده قافیه بگم،امیدوارم جسارته من رو کسانی که در این زمینه سر رشته دارند ببخشند.
موسیقی در شعر:
۱-بیرونی(عروض)
۲-درونی(بدیع لفظی)
۳-معنوی(بدیع معنوی)
۴-کناری(قافیه)
قافیه
۱-تعریف:
به کلمات متفاوت پایانی مصراع ها که در یک یا چند حرف اخر مشترک هستند"قافیه"گفته می شود.شعر سنتی زبان فارسی "مقفی"(قافیه دار)است.اگر شعری علاوه بر قافیه اخر مصراع در وسط مصراع هم قافیه داشته باشد به آن قافیه،قافیه درونی و به آن شعر،شعر مسجع میگویند.قافیه از مشخصات شعر است ،ولی گاهی در نثر هم دیده می شود.به قافیه در نثر سجع وبه نثری که سجع دارد مسجع میگویند.
۲-روی:
به آخرین واک(کوچکترین واحد اوایی زبان)اصلی کلمه ی قافیه "روی"(مجری)میگویند.برای تعیین روی باید واک های زاید بر اصل کلمه را کنار گذاشت.این تکواژهای(کوچکترین واحد معنی دار زبان)عبارتند از:نشانه های جمع،ضمایر متصل،شناسه ی فعل،نون مصدری و پسوند ها.
۲-۱روی متحرک:
به روی ای که بعد از آن مصوت آمده باشد"روی متحرک"می گویند.در کتب سنتی فارسی به روی متحرک "روی مطلق"یا"روی موصول"وبه کلمه ی قافیه ای که دارای روی موصول باشد"قافیه ی موصوله"می گفتند.
۲-۲روی ساکن:
به روی ای که بعد از آن مصوت نباشد"روی ساکن"می گویند.در این صورت روی هم واک اصلی و هم آاخرین واک کلمه ی قافیه است.در کتب سنتی قافیه به روی ساکن"رویقید"می گفتند.
۳-حروف قافیه:
۳-۱حروف پیش از حرف روی:
۱-تاسیس:الفی را گویند که با فاصله ی یک حرف متحرک پیش از حرف روی می آید.
۲-دخیل:حرف متحرکی که میان الف تاسیس و حرف رومی آید.
۳-ردف:(ردف اصلی +ردف زاید=ردف مرکب)
۳-۱ردف اصلی:مصوت های بلند که با فاصله ی یک حرف ساکن یابدون فاصله از حرف روی می آیند.
۳-۲ردف زاید:حرف ساکنی که بین مصوت های بلند و حرف روی قرار می گیرد.
*اگر حرف بین الف تاسیس وروی متحرک بود:دخیل
*اگر حرف بین ردف اصلی و(مصوت های بلند)و روی ساکن بود:ردف زاید
۴-قید:حرف ساکنی که بدون هیچ واسطه قبل از حرف روی امده باسد.
۳-۲حروف بعد از روی:
۱-وصل:حرفی که بلافاصله بعد از روی می آید.
۲-خروج:حرفی که بعد از حرف وصل می آید.
۳-مزید:حرفی که س از حرف خروج می آید.
۴-نایره:حرف یا حروفی که س از مزید بیاید.
۴-حرکات قافیه:
۴-۱رس:در لغت به معنای اهسته و پنهانی وارد کاری شدن است،و در اصطلاح قافیه،فتحه ی قبل از الف تاسیس را گو یند.
۴-۲اشباع:در لغت به معنی سیر کردن است و در اصطلاح حرکت حرف دخیل را گویند.
۴-۳حذو:در لغت به معنی مقابل است ودر اصطلاح قافیه،حرکت یش از ردف اصلی و قید را گویند.
۴-۴توجیه:حرکت یش از روی ساکن را گویند.
۴-۵مجری(مجرا):حرکت حرف روی متحرک را گویند.
۴-۶نفاذ:حرکت حرف وصل و سایر حروف بعد از آن را گویند.
خلاصه ای از قول قدما:
*حروف
قافیه در اصل یک حرف است و چهار آن را تبع
چهار پیش و چهار پس،این مرکز آنها دایره
حرف تاسیس و دخیل وقید و ردف آن گه روی
بعد از آن وصل و خروج است و مزید و نایره
*حرکات
رس و اشباع و حذو و توجیه است باز مجری و بعد ازوست نفاذ
عیوب قافیه:
۱-اقوا:
۲-اکفا
۳-و غیره...
اینها تو ضیحی بسیار خلا صه و جزئی از قافیه یعنی تنها و تنها دو کلمه از یک بیت شعر هستند.قواعدموسیقانی شعر(عروض،بدیع و قافیه)بسیار گسترده و وسیع و تخصصی هستند و در صفحات یک وب نمیگنجند.
این ها رو گفتم تا بدونید یه شعرهمینطوری به این آسونیا،نمیشه یه ابشار روان یا یه سیل خانه بر انداز.
مولوی هم گویا در جایی از این قواعد و تکرار فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(رمل مسدس محذوف)به تنگ امده، اما باز هم ادامه داد:(مگه میشه دنیا به این شیرینی رو رها کرد!)
قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من
حرف و صوت و گفت را برهم زنم
تا که بی این هر سه باتودم زنم
بسی رنج بردیم...ولی اجر ندیدیم
فغط ای کاش یه آدم خیر پیدا می شد مخشای من رو می نوشت.
از فردا شروع میشه (نه اشتباه نکنید نمی خوام بگم همون زندگی تکراری چون بی شک اینطور نیست)
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
کاین بشارت ز جهان گذران,ما را بس
با کوله باری از امید در انتظار فردا ها و فردا ها ولی زیبا ترش اینکه فردا رو از همین امروز آغاز کنیم تا یه روز به هدفمون نزدیک تر بشیم.
بادت اندر شـــــــــــــــــــهریاری بـــــــــــرقرار و بــــــــر دوام
ســــال خرم،فـــال نیکو، مـــال وافر,حــــــــال خوش
اصـــــل ثابت،نســـل باقی،تخــــت عالی،بخــــــــــــــــت رام
التماس دعا دعایی که از دعوت می یاد یعنی خواستن...
اصلا" تو حال و هوای سال نو نیستم اصلا" بوی بهار رو حس نمی کنم...
امسال گذشت ولی من در پارسال زندگی کردم چه سال خوبی بود ۸۶ یادش بخیر...
روز های به یاد ماندنی امسال که برای من آینه هایی بودند از پارسال:
تمام پنجشنبه و جمعه ها که همه ی خانواده با هم بودیم.
تمام ۴۰۰ روزی که از ۳۶۶ روزهای امسال شادی خونمون بود.
تمام نفس هایی که بعد از نفس های ندا ی عزیزم کشیدم.(نفس من بیدی/زیاد خوشحال نشو همینطوری یه چیز گفتم که فردا نری بذهکار شی/برو دلت خوش باشه/می دونم الان کله قند تو دلت آب شده)
تمام روز های زوجه سال بین ساعاته ۴ تا ۸ حدودا"، اگر این روز ها نبودند من هم نبودم.
۱۳۸۷/۱/۱دیگه مشخصه چه روزیه دیگه.
۱۳۸۷/۱/۱۳ چه روزه بدی بود...
۱۳۸۷/۲/۲روز عملیات انطحاری ای که هنوز خودم موندم چطوری شد که اونطوری شد!!!!!!که پل های پشت سر رو خراب کرد.
خرداد ماه هر سال هم که ماهه عذابه مخصوصا"برای من که دانشگاه رفتن برام عذابه الیمی بود...
هرچی فکر می کنم از تابستون هیچی یادم نیست...فقط می دونم که تابستو نا کلاس رفتن راحتتره. از تابستون امسال تصمیم به یه کاره خوب هم گرفتم که هنوز بهش پایبندم،خدا یا شکرت.
۱۳۸۷/۶/۲۴ سالروزه تولدم(چه سعادتی)
۱۳۸۷/۷/۱۰جراحی دندون
۱۳۸۷/۸/۱۹ روز آشنایی با سودابه ی عزیز که واقعا" یه انگیزه ی بزرگه برای من(خدا یا بازم ازت سپاسگزارم که اطرافیان من اینقدر انسان های خوبی هستند،البته آدم های خوب آدم های خوب رو جذب می کنند دیگه)
۱۳۸۷/۹/۲۸شب ما قبل یلدا(یلدای اصلی برای من)
۱۳۸۷/۹/۲۹شب یلدا
۱۳۸۷/۱۰/۱شب بعد از یلدا
۱۳۸۷/۱۰/۱۰کافه نادری پاتقی برای روشن فکر ها(یکی شون هم من و ندا هستیم تصور من!!!!)
۱۳۸۷/۱۰/۲۲آغازه دوره ی دوم عذاب در یک سال(امتحانات پایان ترم)البته دیگه دانشگاه رفتن مثل گذشته برام خیلی سخت نبود آخه سودابه رو داشتم و دارم.
۱۳۸۷/۱۱/۱۶الاهی من فدای خواهر عزیز تر از جونم بشم(البته بعد از ۱۲۰ سال)
۱۳۸۷/۱۱/۳۰یه روز فرا موش نشدنی از پارسال تا امسال سالی سالروزه تولد ندا هم هست اینروز(چه مصیبتی)
۱۳۸۷/۱۲/۲۲چه روز عجیبی بود اینروز .همه چیز وارونه شد ولی خیلی خوش گذشت.
۱۳۸۷/۱۲/۲۶روزه سبک کردن روحم از آلودگی های این یه سال.
.
.
رفت ولی من گذرش رو ندیدم...
مست می عشق باشم یا مست نی مولانا
نشنو از نی...نی نوای بی نواست
بشنو از دل دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک خاکستر شود
دل بسوزد خــــــــــانه داور شود
خدایا تو کجایـــــــــــــــــی
تو فراسوی قلب و ذهنی...
خدایا بازم میگم سعادت شناختت رو نسیبم کن سعی می کنم لایقش باشم...
الله اکبر
تا پلک به مژگان رسید روح از سرانگشتان وجودم به ملکوت رسید...
سخت مشغول نوشتن بودم.سخنرانی ای بسیار مهم،در یک جلسه ی بسیار رسمی داشتم.قرار بود من در مورد این سخنرانی کنم که «چگونه می توان جهان را ساخت.»
بچه ی یکی از همسا یه ها طبق عادت همیشگی اش خانه ی من بود.هم من به او خیلی وابسته بودم هم او به من.دائما"می رفت و می آمد و حرفی می زد یا سوالی می پرسید و تمرکز من را بهم می ریخت.آخر آمد و گفت که چرا مثل همیشه با من بازی نمی کنی؟دیدم این طوری نمی شود،باید به هر نحوی که شده سرش را برای یه مدت طولانی بند کنم تا کارم تمام شود که ناگهان نگاهم افتاد به نقشه ی جها نی که برای مدت های طولانی به دیوار اتاقم بود و دیر زمانی بود که تصمیم داشتم عوضش کنم.نقشه را از دیوار کندم و به چندین و چندین قطعه ی ریز تقسیمش کردم،می دانستم که پسر بچه ی شیطان عاشق سر هم کردن پازل است.تکه های نقشه را به او دادم و گفتم:"وقتی این نقشه را مثل اولش درست کردی بیا تا با هم بازی کنیم"،و با خیال راحت رفتم سراغ مطالبم مطمئن بودم که حالا حالا ها سر و کله اش پیدا نمی شود.
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که باز آمد و در کمال تعجب دیدم که تکه های نقشه را مثل اولش کنار هم چسبانده با چشمانی از حدقه در آمده از او پرسیدم:"از چند نفر برای درست کردن این نقشه ی جهان کمک گرفتی؟" گفت:"از هیچکس،مگر به جز من و شما هم کسی اینجا هست؟!" گفتم:"این غیر ممکن است که به تنهایی با این سرعت این نقشه را با آن قطعات ریز درست کردی؟!"گفت:"راستش را بخواهید وقتی شما داشتید این نقشه را قطعه قطعه می کردید دیدم که پشت آن عکس یک انسان است که جزئیات زیادی هم ندارد،حقیقتش پازل آن انسان را درست کردم نه پازل نقشه ی جهان را."
نمی دانستم چه بگو یم فقط این را فهمیدم که «اگر انسان درست شود جهان درست خواهد شد» و این شد متن سخنرانی من و مشغول بازی با پسر بچه شدم.
محبوبه
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادت می شود
مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود